خرید بک لینک
مهمان تو بودن ؛ شب عید است و شادی یلدای من ! منت بر این چشم ها نهادی در پیش تو بودن ؛ شود بودن به فردوسبا بودنت ؛ عمری به من منت نهادی .حبیب اوجاری1403.9.29 + نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ ساعت 0:6 توسط حبیب اوجاری  | 

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1404 ساعت: 17:20

تو خواب دیدم نیاورون یه دونه خونه داشتم تو باغچه هاش هزار تا گل ؛ مریم و پونه کاشتمنگار من می خواست که من اینها رو داشته باشم من ولی تنها توی خواب ! براش اینا رو داشتم هیچی دیگه ... مامله کنسل شد و رفت پی ِ درسمنم یه سر خورده شدم ... کاشکی دوسش نداشتم طفلی دلم چه میکنه ؟ چه میکشه؟ یا کجاست؟حواس ِ پرت همینه خوب ! کاش نگهش میداشتم.حبیب اوچاری1403.11.27 + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 10:51 توسط حبیب اوجاری  | 

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1404 ساعت: 17:20

زدم آهنگ تنهایی ولیکن چراغت را به خاموشی سپردی ندیدی صد تمنا از نگاهم دل بیچاره را اما تو بردی سخن ها بر زبان جاری نمیشد تو خوی دلبری را از که بردی؟شدم خاکستر از غم ؛ آخر کارتو حتی مشتی از آن را نبردی ......حبیب اوجاری1403.12.25 + نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 12:55 توسط حبیب اوجاری  | 

برچسب: نویسنده: آرشان کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 26 آبان 1404 ساعت: 17:20

صفحه بندی